| هفت سکانس |
|
سكانس اول(اين سكانس را با دلتنگي بخوان عجيب دلم برايت تنگ شده سكانس دوم امروز تقريبا يك قرن است كه تو را نديده ام ! من نميدانم با اين زمان هاي طولاني چكار كنم؟دارم فكر ميكنم يك قرن پيش چقدر خوشبخت بودم اما حالا ... من هستم و هزار شاليزار فاصله بين منو تو سكانس سوم(بايد هر جور شده احساس دلتنگي ام را از بين ببرم )دارم فكر ميكنم چقدر خوب است هميشه حتي همين الان كه دارم از دلتنگي براي تو ديوانه ميشوم جنبه هاي مثبت يك پديده را در نظر بگيرم تو قشنگ ترين پديده ي زندگي من بودي هستي و خواهي بود .سكانس چهارم من چقدر خوشبختم كه توي زندگي ام فرشته اي مثل تو وجود دارد...يك دوست واقعي هر بار كه رفتارهاي روزانه ات را مرور ميكنم _من هميشه به تو فكر ميكنم_ميبينم چقدر تو خاص هستي!خاص و دوست داشتني سكانس پنجم(لطفا اين سكانس را با لحجه ي باران بخوان )باران كه ميباريد فالي گرفتم براي چشمانت در تاريكي دره ها شقايق ها رشد كردند و در خواب من تو امده اي چرا دارد از چشمهايم باران مي بارد سكانس ششم(ميخواهم يك اعتراف كنم )ميدانم نيازي به اعتراف نيست- تو خودت از همان ابتداي دنيا به اين حقيقت پي برده اي اما اعتراف سبز من:فقط وقتي تو در كنارم هستي و با تو حرف ميزنم خوشحال هستم0اين را ميگويند عشق واقعي در يك دهكده ي كوچك جهاني سكانس هفتم(وقتي به تو فكر ميكنم شعر دست از سرم برنمي دارد )من مطمعنم يكي از همين روزهاي خدا،فاصله ي هزار شالي بين منو تو ميشود یك شاليزار من قدم ميزارم در هواي سبز و ميايستم رو به روي لبخند هميشه مهربانت و ميگويم:امروز 300 سال پيش از سال 13۸۸ است و من و تو در يك غروب ساده و باراني بي دغدغه ي ترافيك و ....عاشق هم ميشويم زيباي زيبا سكانس اخر(خواهش ميكنم اين سكانس را هيچ وقت فراموش نكن )هزار بار دوستت دارم !مثه همیشه از کارهای خودم...
روی این تخت جای منو تو خالیه
يادم باشد براي روز وصالمان فردا را جلو بيندازم و ساعتم را كوك كنم روي چه وقت كاش ان زمان باران بگيرد بيايد پشت پنجره و برگردد يادم باشد اگه اهسته تر گام بردارم ديرتر شب ميشود و پاها چند دقيقه ديرتر خسته ميشوند بايد ان روز چيزهاي ديگري هم يادم باشد يادم باشد يادم نرود يادم بماند دوستت داشتم دارم تا ابد...
|






